خیاط سینما و تلویزیون

شايد باور كردنش سخت باشد اما چند مغازه دار يا به قول خودشان «دُكان دار» هنوز هم نمي‌توانند از «لاله‌زار»ي كه فقط يك دكور نوستالژيك است، دل بكنند. الان ديگر در خيابان لاله‌زار كه علي حاتمي آن را در شهرك سينمايي غزالي ساخت، فقط يك خياطي، يك ساز‌ سازي، يك بقالي و گراند هتل معروف كاسبي مي‌كنند و مشتري دارند. در این بخش به گفتگو با آقای محمد تقی فیاض مقدم، خیاط با سابقه تلوزیون و سینما می پردازیم.

_قبل از هر چیز بگوئید که چطور شغل خیاطی را انتخاب کردید؟
من متولد رشت هستم. حدود شصت سال پیش،در سن 13 سالگی به تهران آمدم و چون برادرم خیاط بود، خیاط شدم. اگر برادرم کفاش بود، کفاش می شدم و اگر نجار بود، نجار می شدم! در واقع من شغل مان را انتخاب نکردم و از همان روزی که وارد تهران شدم و در لاله زار شروع به کار خیاطی کردم.
_چه زمانی کار خیاطی برای سینما و تلویزیون را شروع کردید؟
حدود بیست سال هم هست که در سینما و تلویزیون مشغول هستم. آن زمان در شهرک سینمایی، سریال شیخ مفید را کار می کردند که برای آن کار نیاز به خیاط داشتند. من آن موقع مغازه داشتم ولی آمدم ببینم کار در سینما و تلویزیون چطور است. این شد که در سریال های زیادی مثل ولایت عشق، تنهاترین سردار، روزگار قریب، شب دهم، شب های برره، ملاصدرا و این اواخر شاهگوش کار کردم. با طراحان لباس مختلفی کار کردم. مثلاً در ولایت عشق با آقای رامین فر، در شب دهم با آقای میرفخرایی و در روزگار قریب با خانم مهسا عظیمی کار کردم. الان هم سال ها است که در شهرک سینمایی مشغول کار هستم.

_با خانم ملک جهان خزاعی هم کار کرده اید؟
یک کار با ایشان هم داشته ام که متاسفانه الان نامش خاطرم نیست.
_حالا پس از این سال ها به نظرتان سینما چطور می آید؟
سینما خوب است ولی ما دیر آمدیم. الان کار خیلی سخت شده است. بودجه ها کم است و مثل سابق رسیدگی نمی کنند. ولی بعضی آدم های این سینما خیلی خوب هستند.
_آدم های خوبی که در سینمای ایران دیدید کدام ها هستند؟
آقای مهدی هاشمی رفیق آکبند من است. بسیار انسان، خاکی و مرد بزرگی است. ما در روزگار قریب پنج سال با هم کار کردیم. همینطور علی حاتمی خدابیامرز که مرد بزرگی بود. وجود این آدم ها در سینما آدم را راضی و خشنود می کند. آدم هایی مثل کیانوش عیاری، داود میرباقری، بیژن امکانیان، دانیال حکیمی و ...
_به نظر می آید دستی هم در آتش شعر و شاعری دارید.
علاقه اولم شعر است. تقریباً همه شاعران معاصر را دیده ام. برای دیدن شهریار و اخوان ثالث به آذربایجان و خراسان رفته ام و حتی نزد شاملو و علامه محمد تقی جعفری رفته ام. خودم هم شعرهایی سروده ام که هیچ وقت نخواسته ام آن ها را چاپ یا منتشر کنم.
 _به عنوای حسن ختام یکی از شعرهای کوتاهتان را برای خوانندگان ما بخوانید.
وطنم زخمیِ زخمی ست
و ما پی نان شب و روزیم
عده ای می سوزند
عده ای می سازند
عده ای هم به غلط می نازند
در حقیقت همه مان می بازیم!

نظرات