به دنبال هویت ایرانی (گفتگو با لاله اسکندری)

ستاره اسکندری از آن دسته بازیگران خوش اخلاق و بی حاشیه ای است که با درایت و دلسوزی خود توانسته است کمک فراوانی به اعتلای فرهنگ و هنر بومی ایران کند. او و خواهرش لاله، علاوه بر بازیگری،در سایر رشته های هنری هم فعالیت دارند. ستاره، بنیان گذار گروه تار اول نیز است. گروهی که اعضایش در مرکز خرید میلاد نور،کسب و کار کوچکی برای خود دست و پا کرده اند و به طراحی و بافت پارچه مشغولند. با او درباره وضعیت طراحی لباس در سینما،تئاتر و تلویزیون ایران و فعالیت هایش در زمینه های فرهنگی به گفت و گو نشسته ایم که در ادامه می خوانید.

وضعیت کنونی طراحی لباس را در سینما،تئاتر و سینمای ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

طراحی لباس مثل طراحی صحنه یک شوخی بزرگ است برای این که به خصوص در سینما و تلویزیون با یکسری محدودیت هایی رو به رو هستیم که همه چیز تبدیل به نوعی یکسان سازی بی خلاقیت شده است. شاید مدیومی که بیشتر می شود طراحی لباس را در آن به خاطر تنوع ژانر و تنوع فضا به وضوح دید،تئاتر است. در تلویزیون یا سینما ما از یک چهارچوبی نمی توانیم خارج شویم. منظورم بحث حجاب نیست بلکه بحث محدویت های فضا است. من به عنوان کسی که در کنار بازیگری،کارگاهی به اسم تار اول را می چرخانم که کارش بافت پارچه است و سعی می کند بر اساس نیازهای جامعه پارچه هایی که بافت سنتی و قدیمی دارد را به سارافون،پالتو و مانتو تبدیل کند، باز با یک محدودیتی مواجه هستم. اتفاقی در بحث لباس در ایران افتاده است که دچار گم گشتگی عجیب است. به نوعی اصلا تکلیف مشخص نیست. ممکن است بعضی ها تعبیر کنند که منظور من حضور لباس های فولکلور و محلی خودمان است ولی منظورم آن ها نیست. منظور رنگ هایی است که جایشان در جامعه ما نیست مثل سبز فسفری، به دلایل کاملاً بصری. مثلاً اگر در اروپا رنگ سبز فسفری دیده می شود به دلیل کمبود آفتاب است و هزار و یک دلیل جغرافیایی دارد. در مملکتی که خدا را شکر خورشید همیشه حضوری فعال دارد اصلاً یکسری رنگ ها غلط هستند. از طرف دیگر چون سلائق مختلف بر جامعه ما حاکم است و ما تکلیفمان با قوانین مشخص نیست در نتیجه یک آشفتگی و به هم ریختگی حاکم است. در نتیجه من یک لباسی طراحی می کنم و به بیرون عرضه می شود ولی در نهایت مجبور می شوم که تعهد بدهم و از ادامه کار باز می مانم. این ها آدم را دچار آشفتگی می کند. بنابراین الان لباس ایرانی هیچ نوع هویتی ندارد و از آن جا که مدیوم های تلویزیون و سینما به نوعی آینه اجتماع هستند این آشفتگی در بحت طراحی لباس سینما و تلویزیون نیز دیده می شود.
                                                                        


چرا سینما و تلویزیون نتوانسته اند در طول این سال ها الگوهای مناسبی برای نوع پوشش افراد ارائه دهند؟ آیا اصلاً رسانه های تصویری وظیفه الگوسازی را برعهده دارند؟

بستگی به نیاز یا سیاست هایی که قرار است اعمال شود دارد. من به شخصه معتقدم لباس بر اساس شخصیت فردی آدم ها باید انتخاب شود و اصولاً با هر نوع همسان سازی و لباس فرم مشکل دارم. من فکر می کنم من ستاره اسکندری هستم،یک بازیگر با یک تجربیاتی. شما یک خبرنگاری هستید که اصلاً ممکن است بنیان و اعتقاداتت با من فرق داشته باشد. بنابراین لباس من باید با لباس شما متفاوت باشد. من خیلی از همسان سازی گریز دارم. این مساله که تلویزیون می تواند الگوسازی کند باز به نظرم در یک عالم نسبیت است. یعنی نمی شود تعمیم داد. مثلاً لباسی که در سریالی، چند خانم دکترو وکیل می پوشند و یک فرم خوب و زیبایی دارد، آن لباس برای خانمی که در یک شهرستان یا روستا که به لحاظ عرفی ممکن است بسته تر باشد صدق نمی کند.

از سوی دیگر گفته می شود بسیاری از مردم جامعه از فیلم ها یا سریال های شبکه های ماهواره ای الگو می گیرند. نظرتان چیست؟

من به عنوان کسی که سال ها در غرب زندگی کرده ام می گویم این تفکر یک غلط بزرگ است برای این که لباس هایی که در غرب پوشیده می شود اصلاً در بنیاد ربطی به لباس های ما ندارد. اگر منظور شلوار جین است که وارد شده و در کل جهان از آفریقا تا آمریکا و آسیا و هند وجود دارد. ولی خصوصاً در خصوص پوشش خانم ها این مساله صدق نمی کند. ما کمتر کشوری را داریم که لباس های خودشان را دارند. داریم کشورهای افریقایی و هندوستان، پاکستان، افغانستان که لباس های مخصوص خودشان را دارند. یا کشورهای عربی که در پوشش مردان دشداشه و در پوشش زنان لباس های سنتی دیگر را استفاده می کنند. دقیقاً کاری که خود من در تار اول میکنم همین است. طراحی هایی که بر اساس لباس های قدیم خودمان است. از هخامنشیان بگیرید تا قومیت های مختلف که با یک طراحی مدرن تر ترکیب می شود که شاید نیاز جامعه امروز است. مثلا یک سارافون داریم که اسمش را گذاشته ایم سارافون کرمانشاهی چون بنیادش طرح هایی است که در لباس کردها انجام می شود. نمونه دیگرش همین شالی است که می بینید،این یکی از بهترین اتفاقات پیش آمده است. شال های وال رنگی بلندی که هم تو را به عنوان حجاب اسلامی کمک می کند،هم رنگ و لعاب های خاص دارد،هم جنسی دارد که متناسب است. لیز نیست و خنکی دارد و چیزی است که ناخوداگاه با تاریخ و جغرافیای ما ترکیب شده است. در کشور ما به دلیل تنوعی که در قومیت های مختلف نظیر لر، ترک، جنوب و .. وجود دارد و محلیت ها آن قدر قوی هستند هرگز نتوانسته اند به یکسان سازی برسند. یکسان سازی از جنس ساری هندی به جهت این که این قومیت ها به لحاظ خاستگاه، مدل لباس ها و ... خیلی با هم متفاوت هستند. بنابراین من به عنوان یک شهروند احساس می کنم همسان سازی لباس در ایران اصلاً اتفاق درستی نمی تواند باشد. مثل این است که فکر کنیم تهرانی ها فقط باید تهرانی باشند در صورتی که تهرانی ها پراز لر و کرد و ترک و خراسانی و زاهدانی و شمالی هستند. یعنی بنیاد کشورمان چون ملوک الطوایفی است به نظرم یکسان سازی اصلاً پدیده جالبی نیست ولی می شود از لباس های بومی، محلی برای طراحی لباسهای امروزی ایده گرفت. 

راجع به تار اول بیشتر توضیح بدهید. چطور شد به فکر تاسیس چنین کارگاهی افتادید؟

تار اول کارگاه بافتی بود که توسط من،مریم باقری و محسن علیخانی راه اندازی شد. در واقع سیستم بافت پارچه است به سبک و سیاق چهارهزار سال پیش. یعنی ما هنوز با ماکو مثل حنا دختری در مزرعه می نشینیم و پارچه می بافیم. بعد تصمیم گرفتیم این پارچه ها را تبدیل کنیم و در کنار پارچه های ماشینی قرار دهیم. به جای این برندهایی که ربطی به مملکت ما ندارد و مردم برای آن ها خیلی هم هزینه می کنند،ما تصمیم گرفتیم این برندسازی را انجام دهیم و از هنرهای دستی خودمان که دارد از دست می رود استفاده کنیم. از هنر سوزن دوزی بندرعباس گرفته تا ترکمن و خدا رو شکر که همه جای کشورمان پر از هنرهای دستی است.

درباره پوشش هنرمندان خانم و آقایانی که در روی فرش قرمز جشنواره های کوچک و بزرگ دنیا حضور پیدا می کنند چه نظری دارید؟

من خودم به عنوان یک بازیگر وقتی آدم ها را در فرش قرمز اسکار یا سایر جشنواره ها نگاه می کنم خیلی دلم می خواهد که ما هم یک جنس هویت خاص می داشتیم. شما از دور می فهمید که آن هنرپیشه هندی است و آن یکی تاجیک است. نشان دهنده یک جغرافیا،یک هویت و یک تاریخ است. در مردها که تکلیف معلوم است،کت و شلوار می پوشند و فرقی نمی کند که متعلق به کجا باشند. اما در خانم ها می توانست اتفاقات قشنگ تری بیفتد. می شد یک مناسب برای این مراسم و مناسک بشود. ما اگر بتوانیم تکلیف خودمان را مشخص کنیم خیلی بهتر است. مثلاً اگر در جشنواره فجر قرار است ردکارپت بیندازیم من ستاره اسکندری با این لباس نروم. برای این مراسم لباس توسط طراح داخلی برای من طراحی شود. این به هرحال یک جذابیتی دارد. ما چون چنین تجربیاتی در داخل کشور نداریم برای همین گاهی لباس هایی تن بچه ها میبینیم که تعجب بر انگیز است و هویتی ندارد.

از تجربه تان در خصوص طراحی لباس در تئاتر بگوئید.

من فقط یک کار را طراحی لباس کردم که بیشتر انتخاب لباس بوده است. تئاتر سعادت لرزان مردمان تیره دوز که چون راجع به اوایل دهه شصت بوده بیشتر انتخاب لباس کرده ام. برای من طراحی لباس در واقع چیزی است که قبلاً وجود نداشته و تو خلق می کنی. الان بیشتر اکثر سریالها و فیلم ها یک انتخاب لباس و صحنه است تا طراحی لباس و طراحی صحنه. به جز معدود کارهای تاریخی که آن ها هم الگوی خاص خودشان را دارند. 

نظرات