گفتگو با رضا عطاران

من انرژی اولیه ام برای همه کارها یکسان است. بالاخره وقتی تصمیم گرفته ایم که کاری را انجام دهیم سعی می کنیم که کار خوبی انجام شود.

گفت و گو با رضا عطاران،بازیگر و کارگردان محبوب سینمای ایران:

به همه چیز بخندید!

در دوره و زمانه ای که خیلی ها آشکارا نقاب به چهره زده و راز و رمز موفقیت را در متفاوت نمایی و ظاهرسازی می دانند،او آگاهانه سعی می کند خودش باشد و از وجود خود در کارها مایه بگذارد. رضا عطاران با صراحت و بی غل و غش از شرایط گذشته و اوضاع و احوال امروزش می گوید و بابت برداشت های منفی این و آن،هیچ نگرانی به دل راه نمی دهد. شاید یکی از دلایل موفقیت و البته محبوبیتش را بتوان در دل همین مساله جستجو کرد. در طول این گفت و گو،بارها و بارها این نکته ذهنم را به خود معطوف کرد...

 

 

یکی از شاخصه های کارهای شما توجه و دقت نظر در جزئیاتی است که در نگاه اول خیلی عادی جلوه می کند و اتفاقاً همین توجه به جزئیات است که امتیاز کارهای شما محسوب می شود.این جزئی نگری و نگاه خاص از کجا می آید؟

چون این موضوع را قبلاً هم به من گفته بودند خیلی به آن فکر کرده ام ولی به نتیجه خاصی نرسیده ام. ولی فکر می کنم به خاطر دقت من در جزئیات زندگی مردم است. مثلاً همین الان که با شما صحبت می کنم ممکن است از همین مصاحبه،از نشستن شما،نوع گذاشتن لپ تاپ روی پا و نحوه صحبت کردن شاید در جایی استفاده کنم. چیزی که احساس کنم منطقی،درست و یک مقدار خاص تر است،به صورت ناخوداگاه در ذهنم ضبط و حک می شود و می ماند و بعد در جایی استفاده می شود. این حالا ساده اش همینی بود که گفتم ولی توی مردم زیاد می روم،با مردم حرف می زنم، ماشین ندارم و ...

هنوز هم ماشین ندارید؟

آره... مثلاً الان اینجا یک سیدی آمده بود پول بگیرد برای عروسی بچه اش،ماند توی ذهنم و به نظرم چیز جالبی آمد. بوی گلاب می داد،می گفت امشب عروسی دخترش است و تا الان اینجا بود دنبال پول از اینور و اونور،به جای اینکه قبلاً  به فکر باشد. این ها چیزهایی است که به نظر جالب می آید. کسانی که اصلاً فکر می کنی نباید کاری را انجام دهند،مثلاً سیدی که نباید دروغ بگوید به این راحتی دروغ می گوید که امشب عروسی دخترش است تا شاید پولی بگیرد. چیزهای جالب خیلی هست. همین دور و بر خودمون پر از اتفاقات جالب است و بالاخره این ها در ناخوداگاه حفظ می شود و جایی استفاده می شود.

معمولاَ این موارد در مرحله نگارش فیلمنامه اضافه می شود یا در مرحله اجرا و با توجه به لوکیشن؟

یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم مرحله پیش تولید است. در پیش تولید اول باید خودم حل بشوم در موضوع،لوکیشن،شخصیت ها،بازیگران و بعداً اگر آن اتفاق افتاده باشد شروع به کار کنم. در همه کارهایم معمولاً این اتفاق افتاده است و هر موقع پیش تولید خوب داشته ام حتماً کارم از کارهای دیگر خیلی بهتر بوده است.

با توجه به این که خودتان سابقه فیلمنامه نویسی و کارگردانی دارید وقتی در فیلمی به عنوان بازیگر حضور دارید تا چه حد به کارگردان مشاوره می دهید یا سعی می کنید که در کار دخالت کنید؟

من انرژی اولیه ام برای همه کارها یکسان است. بالاخره وقتی تصمیم گرفته ایم که کاری را انجام دهیم سعی می کنیم که کار خوبی انجام شود. ولی در روزهای نخست به این نتیجه می رسم که تا چه حد می شود پیشنهاد داد،تا چه حد قابل قبول است و چقدر حوصله شنیدن پیشنهادهای من را دارند. از آن جاست که کارها از هم مجزا می شوند. بعضی از کارها کارگردان خیلی به پیشنهادات من توجه کرده و بعضی کارها نه. در بعضی کارها حتی در مرحله فیلمنامه کمک کرده ام خیلی کارها متفاوت بوده یعنی اصلاً نمی توانم بگویم که شکل کلی کار چه جوری است. خوبی کار ما هم این است که تفاوت هر کار با کار قبلی است که آن را جذاب می کند و باعث می شود که آدم علاقمند باشد که باز کار کند.

اگر در اواسط کار بفهمید که کارگردان کارش را بلد نیست چه می کنید؟ بهترین کاری که یک بازیگر در چنین شرایطی می تواند انجام دهد چیست؟

من تا حالا هیچ کاری را ناتمام نگذاشته ام ولی حالا به نتیجه کار بستگی دارد. شاید بعضی از کارها را به این نتیجه رسیده ام که شاید بهتر بود پیشنهادات را گوش می دادند ولی به هرحال این جزء خصوصیات اخلاقی ام است که هیچ کاری را ناتمام نمی گذارم. شاید خیلی ها باشند که وسط کار با دعوا و مرافعه کنار می کشند و کار را ادامه نمی دهند ولی تا حالا چه خوب،چه بد معمولاً همه کارهایم تمام شده است.

فکر نمی کنید این مساله به کارنامه سینمایی تان لطمه می زند؟

کارنامه ام ضربه خورده است دیگر (با خنده). الان کارنامه خیلی مهم نیست. الان گذران زندگی مهم است و این که به شادی و خوشی بگذرد،نه برای من،انشاالله برای همه. پرونده کاری ام هم همانطور که خودتان در جریانید لطمه خورده است قبلاً!

پس زیاد برایتان مهم نیست؟

نه (با خنده)

شخصیتی که در خوابم می آد بازی کردید با آن شخصیت معمول و تقریباً همیشگی گذشته تفاوت هایی دارد. بی خیالی،سرخوشی و به نوعی قالتاق بودن آن ها جای خود را به شخصیتی داده است که اگرچه سعی می کند در جاهایی زرنگی های خاصی از خودش نشان دهد ولی مشخص است در وجودش نیست. به نوعی دیگر این تفاوت های شخصیتی در مامور قلابی "اسب حیوان نجیبی است" هم بود...

اون خیلی فرق می کرد. اون نشانه بارزش باهوشیش بود که در نهایت می فهمیدیم چنین چیزی وجود دارد که اصلاً بهش نمی آمد. اصلاً کار بازیگر این است که مشخصه اصلی شخصیتی که قرار است بازی کند را پیدا،روی آن مانور بدهد و جزئیات را بر اساس آن کار کند. مثلاً در ترش و شیرین اگر یادتان باشد آن شخصیت نهایت قالتاقی بود ولی در پایین ترین سطحش یعنی ...

یعنی جوری نبود که کار خیلی به جاهای باریک بکشد؟

آره (باخنده)،مثلاً من به یک خودکار راضی بودم که اشانتیون بگیرم. چیزهایی بود که آدم دلش هم حتی می سوخت و می گفت این بیچاره انقدر انرژی می گذارد که یک خودکار یا یک فرش کوچک اشانتیون بگیرد! در اسب حیوان نجیبی است روی باهوشی و در عین حال بلاهت چهره،در خوابم می آد روی درستکاری و در ورود آقایان ممنوع روی ساده لوحی مانور شده بود.

و در بی خود و بی جهت؟

در بی خود و بی جهت استرس بود بیشتر. بالاخره هرکدام از شخصیت ها یک مشخصه بارز دارند که می شود رویشان مانور داد.

شیوه انتخاب این نابازیگران بر چه اساسی است؟

معمولاً قبل از کارها به بازار می روم. چون در بازار انواع تیپ ها و سنین مختلف یافت می شود. آن جا در مغازه یکی از آشنایان می نشینم و هرکسی را که خوشم بیاید صدا می زنم که بیاید داخل و باهاش صحبت می کنم. اگر علاقه داشت که می آید و اگر نه که هیچ.

یعنی یا یک نگاه تشخیص می دهید؟

تشخیص نمی دهم ولی اگر یک تیپ برای کارم خوب باشد به زور کتک هم شده سعی می کنم بازی خوب ازش بگیرم و کاری که خودم می خواهم را ازش بیرون بکشم و از آن به بعد در کارهای بعدی دیگر با خودش است که چکار کند. مثلاً برای آقای پورمخبر یا خانم حلیمه سعیدی این اتفاق افتاد که بعد از کارهای من اینور و اونور آن ها را زیاد خواستند و هر جا هم که خواستند آن ها رفتند و شبیه به کارهای من کار کردند.

به این جمله مشهور که بازیگر باید با نقش زندگی کند معتقد هستید؟

بازیگرها متفاوتند. هرکسی خصوصیات منحصر بفرد خودش را دارد. کارگردان باید آن قدر توانایی داشته باشد یا حداقل اگر شانسی هم شده بداند که چه چیزهایی را باید از یک بازیگر بیرون بکشد. بعضی از بازیگرها همین که در اطرافشان مشکلی نداشته باشند،غذا و شرایط خوب باشند،اگر خسته شدند جایی بنشینند و استراحت کنند،هر موقع نیت کردند آب و چایی در دسترس باشد،خودشان انقدر توانایی دارند که دیگری نیازی نیست گیری بهشان داده شود و تمرین خیلی زیادی با آن ها انجام شود. این بازیگران اگر یکی از این موارد مثلاً رفت و آمدش با مشکلی مواجه شود تا دو روز تاثیرش را در بازی اش حس می کنید . برای او یواشکی به تولید می گوییم که هوایش را داشته باشند و هرچه خواست در اختیارش بگذارند.

بعضی از بازیگران هستند که توانایی زیادی دارند ولی خودشان از توانایی هایشان خبر ندارند. این افراد از همه بیشتر هستند یعنی همه آدم ها به نظرم می توانند بازیگران خوبی باشند،فقط باید دید که چطور می توان از آن ها بیرون کشید. آن موقع تلاش و کوشش کارگردان است که با تمرین زیاد چیزهایی که به دردش می خورد را پیدا کند. همه آدم ها وجودشان بر اثر شرایط اطراف،کودکی،پدر و مادر و خیلی چیزهای دیگر با یکدیگر فرق می کند. حتی خط و خطوط چهره شان مختص خودشان است و همین ها میمیک صورت و حرکت آدم ها را متفاوت می کند. این ها را می شود روتوش کرد و از آن به نفع کار استفاده کرد.

بعضی از بازیگرها حتماً باید نقش را تحلیل کنند و اگر تحلیل نکنند به نتیجه نمی رسند یا احساس می کنند که به نتیجه نرسیده اند. من با این اصلاً موافق نیستم. چون در تئاتر هم دیده ام که بیشتر ضربه می زند. چون آدم هر کاری را که می خواهد انجام بدهد به آن فکر می کند که این کار را به این دلیل انجام می دهد ولی ما خودمان در زندگی این جوری نیستیم. مثلاً وقتی نیاز به دستشویی پیدا می کنیم ناخوداگاه یکسری کارها را انجام داده و به دستشویی می رویم و می آییم. به آن فکر نمی کنیم که این شخصیت مثلاً چون آدم مؤدبی است الان اگر بخواهد به دستشویی برود باید با دستمال دستگیره را بگیرد. فکر می کنم یک مقدار از رئالیسم ماجرا دور می شود و به فانتزی نزدیک می شود. این ها در واقع چیزهایی هست که بیشتر در تئاتر لازم است تا در سینما که به واقعیت نزدیک تر است.

شیوه خودتان برای بازی در قالب کاراکترهای مختلف به چه صورت است؟

موردی که خودم اینجوری هستم و دوست دارم و بازیگرانی که این مدلی هستند را فکر می کنم که بازیگران خوبی هستند این است که از وجود خودشان برای نقش استفاده می کنند. یعنی اگر قرار است من نقش یک قاتل را بازی کنم سعی می کنم رضا عطارانی باشم که یک قتل انجام می دهد حالا به هر دلیلی که در قصه آمده است. یعنی چیزی که به واقعیت نزدیک تر است. چون به نظر من همه ما همه کارها را می توانیم انجام دهیم. شما می توانید قتل و دزدی کنید،من هم می توانم. شما می توانید تمام اموالتان را به محک ببخشید،من هم می توانم. همه آدم ها همه این شرایط را دارند پس بهتر است که از این وجود اصلی یک آدم برای بروز یک نقش استفاده کنیم. بنابراین در هر نقش من بالاخره عطاران را حس می کنید،شخصیت خودم را. هر نقشی که تا به حال بازی کرده ام این گونه بوده و از این به بعد هم حتماً همینطور خواهد بود. چون حس می کنم مردم هم خودشان را نزدیکتر با آدم احساس می کنند.

نگران تشابه میان کاراکترهای مختلف نیستید؟

اصلاً . این تحلیل درستی است و من فکر می کنم کاری را که از صمیم قلب انجام دهی حتماً  به دل هم می نشیند.

یکی از نکات جالب توجه در فیلم خوابم می آد تلخی جاری در فیلم است. نوعی تلخی دلنشین که البته در موقعیت های مختلف به شکلی طنز آمیز به تصویر درآمده است. این نوع سینمای کمدی تلخ در سینمای ایران کمتر تجربه شده است.

این بخشی است که علاقه ام هست و خودم نیتم این است که به همه چیز در دنیا بخندم ولی نمی شود. الان خودم آدم تلخی هستم و ...

واقعاً آدم تلخی هستید؟

آره،الان همه شرایط خوبی نداریم دیگر ولی توصیه ام این است که اگر کسی راهی دارد بتواند به همه این چیزها بخندد. مثلاً جدی ترین شکلش در بزنگاه بود. ما در آن جا آدم معتاد داشتیم،قصه با مرگ شروع شد و مراسم عزاداری داشتیم ولی در همه این ها داشتیم می خندیدیم. من می دانم که در آن شرایط حتماً بعضی از خانوارهای داغدار بودند که آن فیلم را دیدند و حتماً خیلی ها بودند که در شرایطی بودند که از آن سریال راضی نبودند. ولی واقعاً دوست داشتم بگویم که به این قصه های زندگی هم اگر بتوانید بخندید خیلی چیز خوبی است. شرایط را برای خودتان طوری کنید که چیزی هم که مانده دیگر رد بشود و برود. در خوابم می آد هم قصه تلخی داریم چون قصه آدم ها تلخ است دیگر. زندگی آن کسی که می گوید من دارم خیلی حال می کنم هم حتماً باز یک بخشش دروغ عمده ای است که دارد می گوید. من مردم را می بینم که چقدر دوست دارند بخندند . همانطور که می دانید چند سالی است که سراغ کارهای جدی و هنری تر رفته ام ولی اعتبار من و دلیل دوست داشتن من از طرف مردم کارهایی مثل خروس جنگی،ورود آقایان ممنوع،نیش زنبور و سایر کارهایی است که در این چند ساله خیلی ها به آن ها ایراد می گرفتند.

ولی انقدر در مردم نیاز به خنده وجود دارد که من چون توی مردم هستم این را دقیقاً احساس می کنم مثلاً من خودم اسب حیوان نجیبی است را خیلی دوست دارم ولی مردم می گویند که چرا رفتی در این کار بازی کردی؟

نظرات